|
ابر گریون |
|
|
٢ روزه اوضاع برام جالب شده... نه گذشته فکرمو مشغول می کنه نه آینده من رو درگیر خودش می کنه. باز شدم همونی که می خواستم. زندگی شده همون رنگی که دوست دارم و دوستم همونیه که باید باشه!! وقتی در لحظه زندگی می کنمو لحظه رو فدای گذشته نمی کنم، حسابی حالم خوبه. شاید روزایی که تو تمام این 18سال واقعا زندگی کردم همین روزا بوده.
روزایی که مثل یه نوزاد بی تفاوت به زندگی نگاه می کنی و ازش لذت می بری... از همه چیش...
حتی از صدای خودت وقتی بلند بلند داری گریه میکنی...
و از اشتباهاتی که حریصانه با لذت تموم انجام می دی و چقدر هم بهت می چسبه. هوا هم بخوری
چاق می شی و به چاقیه خودت نگاه می کنی و می گی عجب هیکلی به هم زدم! خیلی عالیه!!
فعلا همین.
خوشی هاتون پایدار
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:10 توسط حمیده |
تاریخ انتقضای وب منم سر رسید همین روزا پاکش می کنم خودشون می دونن کیان که باعث شدن من وبمو پاک کنم امیدوارم خوشحال شن! دیگه از هوای اینجا هم بدم میاد فقط منتظر دوستم نسیم هستم که هر وقت بیاد وبو پاک می کنم تعطیل
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:10 توسط حمیده |
| ||||||