تبليغاتX
ابر گریون

ابر گریون

یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟

زینب٬ این بانوی نور و نافله های نیمه شب دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه «بخواب عزیز برادرم!»

.

باز هم رقیه و گریه های شبانه٬ باز هم بهانه بابا و بی قراری هایش٬ و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراری هایش را می دهند و سر حسین را نزد او می آورند.

.

آن شب٬ هیچ کس توان جدا کردن رقیه از سر بابا را نداشت.

تو با سر بابا چه گفتی؟

چشم های پدر٬ کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک٬ از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربت خرابه را برای عمه به جای نهادی.

 

   "  سوختم ز آتش هجر تو پدر تب کردم    

 روز خود را به چه روزی بنگر شب کردم

تازیانه چو عدو بر سر و رویم می زد

                نا امید از همه کس روی به زینب کردم"               

 

 

قاب عکست به من لبخند می زند

 

                           

 

شام غریبان

 

 

 

 

 

 آه چه شام غریب و تلخی! هرکس به دنبال شهیدی می گردد. ای شمع ها گریه کنید. ای اشک ها ببارید.

ای سینه ها از آه لبریز شوید و فریاد بزنید.

صحرای کربلا، پیکر پاک شهیدان را در آغوش گرفته است.

می شنوم گه جمعی آرام می خوانند: من حسین گم کرده ام ... من حسین گم کرده ام.

دلم را به گلزار شهیدان می برم، شهیدان داغدارند و غمگین.

صدای زینب می آید، صدای رقیه ... و صدای کودکانی که اسیر شده اند.

ای شمع ها ببارید، ای شمع ها بگریید.

من حسین گم کرده ام.........

نوجوان کربلا                                           

 کبوتر

+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 14:19 توسط حمیده |


 

اگر باشم چو ماهی آبگویان

مجو نام وفا زین ننگ جویان

بکش تیر از گلویم تشنه اما

مکش منت از این بی آبرویان

 

 

اصغر که به چهره از عطش رنگ نداشت

یارای سخن با من دلتنگ نداشت

یا رب تو گواه باش شش ماهه ی من

شد کشته ی ظلم و با کسی جنگ نداشت!

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 2:14 توسط حمیده |