تبليغاتX
ابر گریون

ابر گریون

 

دنیای غریب کوچیکیه...اینقدر کوچیک که جایی برای فرار نداشته باشه و غریب بقدری که هرگز بهش عادت

 

 نکنم

 

وباز عجیب شد...امان از ذهن کنجکاو!! امان از حرفای بدون فکر نامتناهیه من... امان از تحمیل های رنج

 

آور اون ..امان از گذر زمانش که نفهمیدم بالاخره خوبه یا بد

 

وراجی نمی خوام بکنم.تنها چیزی که این روزا اصلا حوصله شو ندارم حرف زدنه

 

و تنها چیزی که بهش نیاز دارم باز حرف زدنه

 

لطفا گوش باشید

 

گوشی برای کم حرفیه من

 

دنیای غریب کوچیکیه... هر طرف فرار کنیم باز به هم می رسیم...دست و پامونو دراز کنیم به درودیوارش

 

می خوریم...دور ترین فاصله ها درست بیخ گوشمونه  و گاهی ام توی دلمون

 

اما همون چیزی که می خوام ازش، جلوی چشمم برام دست نیافتنی میشه...درست مثل عروسک ، پشت

 

 ویترین مغازه ای همیشه بسته

 

همیشه دنیای کوچیک جایی برای مخفی کردن خواستنی ها داشته... لابد مشکل مائیم که سرک می کشیمو

 

 اونا رو می بینیم

 

دنیای غریب کوچیکیه

 

دنیای کوچیکی که با آدمای بزرگ، در حال رودل کردنه

 

آدمای بزرگی که خودشون هم یادشون می ره بزرگتر از دنیان

 

و برای رودل کردن های دنیا پاکت استفراغ جلوی دهنش می گیرن

 

منم با اینکه آدم کوچیکیم امروز همین کارو کردم

 

بالا بیار کودکم....منو بالا بیار که این روزهای بد ویاریه تو هم می گذره

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 21:7 توسط حمیده |