|
ابر گریون |
|
|
نمي خوام بگي كي از راه مي رسي واسه من اميد اومدن بسه قصد جادو ندارم، خدا نخواد دست عاشقا به هم نمي رسه خيلي وقته فاصله ميون ما با دو خط نامه ديگه پر نمي شه اما عشقي كه مقدسه،بدون حس تاريك تنفر نمي شه من دلم اين روزا خيلي روشنه يه كمي سخته ولي دووم بيار درد دوري و بريز تو بغضتو بشكن و غصه ها رو به روم بيار من دلم اين روزا خيلي روشنه همه چي درست مي شه مثل قديم مي رسه دستاي گرممون به هم انگاري يه لحظه تنها نبوديم ديگه حرف نا اميدي رو نزن نگو فاصله، زمين تا خدا خدا تو دلاي عاشقاس بدون مي گذره اين دو سه روزم واسه ما
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:46 توسط حمیده |
آرام باش آرام باش تو خدا را داري... آن حقيقت،آن يگانه، آن هوادار شبانه آرام باش...آرام باش تو خدا را داري،آن معبود، آن پاك، آن همه خوبي و احساس و بهار را داري! آرام باش!... آرام باش تو خدا را داري... پس نگو تنهايم، پس نگو بي ياور، بي يارم تو خدا را داري يعني عشق، معبود، سنگ صبور دل من، دل تو پس خموش!!! ما خدا را داريم...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 12:32 توسط حمیده |
بغل بغل مصيبت عشقاي بي هويت دروغ مي گيم چه آسون بدون وقت و ساعت سبد سبد ترانهدروغ عاشقانه دنبال تو مي گردم اي بهترين بهانه توي دنياي ما عشق و وفا كيمياست هر كي مي گه عاشقته دروغ مي گه اون بي وفاست همه مثال سنگيم با هر كسي يه رنگيم داد دنيا دراومد از بس كه ما دو رنگيم نمي دونيم كي هستيم يا دنبال چي هستيم بغل بغل مصيبت عشقاي بي هويت دروغ مي گيم چه آسون بدون وقت و ساعت سبد سبد ترانهدروغ عاشقانه دنبال تو مي گردم اي بهترين بهانه توي دنياي ما عشق و وفا كيمياست هر كي مي گه عاشقته دروغ مي گه اون بي وفاست همه مثال سنگيم با هر كسي يه رنگيم داد دنيا دراومد از بس كه ما دو رنگيم نمي دونيم كي هستيم يا دنبال چي هستيم توي عشق و عاشقي به پاي كي نشستيم امروز براي هميم فردا از هم گريزون بيچاره عشق پاكم كه شده درب و داغون توي عشق و عاشقي به پاي كي نشستيم امروز براي هميم فردا از هم گريزون بيچاره عشق پاكم كه شده درب و داغون
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 22:33 توسط حمیده |
دستاي گرم تو واسم مثل گهواره شيشه ي دلت واسم صاف و صادقه...مادر گل نثار تو ريختم به پاي تو بي تو ميميرم من در نبود ت...مادرو چه شبهايي بالا سرم نشستي مادر بزار بگم من مي خوام سر بزارم رو شونت نمي خوام من ببينم ديگه اشكي روي گونت من قرباني تو مي شم بكش يه نفس راحت تك ستاره ي بود كه تو آسمونم مي تابه دل نگران توئه كه واسه من بي تابه فرشته هاي خداوند همه در خدمت توئن خيلي سختي كشيدي شاهد كاراي تو من پس مثل شمع مي سوختي واسم تو اين دوران الا بهت مي گم مامان يه روز مي كنم برات جبران مادر تو دلت پر بود اما هيچي بهم نگفتي مي ديدم تو خلوت تنهاييات اشك مي ريختي (مادر) سنگ صبور من (مادر) ستاره ي پر نور شب (مادر) سوختي به پاي من مثل شمع دستاي گرم تو واسم مثل گهواره شيشه ي دلت واسم صاف و صادقه گل نثار تو ريختم به پاي تو بي تو ميميرم من در نبود تو فقط براي آخرين بار بهت مي گم: مامان خيلي دوستت دارم *************** پ.ن:روز مادر رو به همه ی مادرای دنیا مخصوصا مامان خودم تبریک می گم. پ.ن: مامان مهربونم روزت مبارک.امیدوارم همیشه همین طور مامان خوشگل و نازم بمونی. و تا وقتی نفس می کشم همراهم باشی. الهی فاطمه ی زهرا پشتیبان دخترت حمیده باشه. روزت مبارک...
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 18:0 توسط حمیده |
يه طاق پارچه مشكي يه آگهي ترحيم يه دسته گل روي دري هميشه بسته يه قاب عكس رو ديوار ساعت هميشه خوابيده گلدون و پنجره هم كه
يه
مرد بي هويتيه نامه ي وصيت
يه
حلقه توي دست مرد خسته.
.
.
رفتي و جات خالي شد تو خونه ام
آتيشو باز كشيدي به جونم
مي دونم كه
حرفاي قشنگتچيزي نيست جز اشكي رو گونم
آخ بازم داغت كوبيد تو سينه
ياد تو
چقده دلنشينهخدايا كاري كن از بهشتت
بتونه اشكامو ببينه
.
.
.
يه
عشق نيمه كارهاشكاي باز دوباره
يه قبر بي ستاره ميون يه شهر
يه سيني خرما از سنگ
يه آدم
غريبهسرده ولي مي سوزه باز توي تب...
جاي لبهاش رو لبهاش
رفت و نشست سر جاش
زد زير گريه با يك بوسه از
لب.
.
.
رفتي جايي كه كسي نديده
زندگي،
دنيا همش فريبهشكوه از بي راهه هاي
غربتمي دونم اينجا هم غريبه
يادته واست جون مي سپردم
الكي تو آغوشت مي مردم
ولي تو فقط يك دفعه
مرديكه بگي ديگه
بازي رو بردم.
.
.
رفتي و جات خالي شد تو خونه ام
آتيشو باز كشيدي به جونم
مي دونم كه
حرفاي قشنگتچيزي نيست جز اشكي رو گونم
آخ بازم داغت كوبيد تو سينه
ياد تو
چقده دلنشينهخدايا كاري كن از بهشتت
بتونه اشكامو ببينه
پی نوشت ۱:
امشب حالم خوب نيست
مونا و مهدي عزيزم اگه چند وقت نبودم از دستم دلخور نشين
شما هميشه تو قلبمين
هميشه به يادتونم و
دوستتون دارم
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 0:31 توسط حمیده |
اولين روزي كه تو را ديدم ، فقط برايم يك دوست بودي. يك همدم براي پر كردن لحظات فراغتم . من با تو و دنياي قشنگ تو رشد كردم، قد كشيدم. ذره ذره ي وجودت را با خودم قسمت كردم. تو ناجي قلب من شدي، در همه ي شادي و غم ها در كنارم بودي و من عاشقانه تو را در كنار خود نگه داشتم. امروز ديگر تو برايم يك دوست نيستي. تو قشنگ ترين و زلال ترين گوهري هستي كه من مي توانم داشته باشم. هميشه با تو خواهم بود. هميشه بهترينت مي دانم و هميشه دوستت خواهم داشت .![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 2:2 توسط حمیده |
| ||||||