تبليغاتX
ابر گریون

ابر گریون

 

عشق نمی پرسه اهل کجایی فقط می گه تو قلب من زندگی میکنی؟

 عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی؟

 عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط میگه دوستت دارم

 عشق خیلی غلط های دیگه می کنه اما تو نباید باور کنی!

 

 

 

 

لبخند رو هیچ وقت ترک نکن حتی وقتی که ناراحتی

 چون افسردگی خیلی خطرناکه حسن !

 ممکنه که داغون بشی حسن! نیشتتو ببند حسن!!!

 

 

در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگی است

 ورنه با یک استخوان صد سگ رفیقت می شوند

 

 

 

 

همیشه سعی کن تو زندگی امیدوار باشی

 هیچ وقت غم و اندوه چیزایی که نداری رو نخور

 مثل عقل ، انسانیت ، درک بالا.....اینا اصلا ارزش نداره!!!!

 

 

 

 

در سیاهی چشمانت لانه کرده ام / پلک نزن خانه خرابم می کنی

 

 

 

 

تو دنیا عاشقا خیلی بی کسن

 عاشقا عاقبتش خار و خسن

 اینا رو گفتم تا بدونی عاشقی خیلی خطر ناکه حسن

 

 

 

 

ما خیلی از انقلاب دور شدیم........

..

 از امام حسین فاصله گرفتیم..............

. .

 . شهدا رو پشت سر گذاشتیم.......

. .

. كم كم داریم میرسیم به میدون خراسون.....

كسی پیاده نمی شه؟

 

 

 

 

 

عسلم

گلم

 نازم

 عمرم

جونم

 قشنگم

 نفسم

 عشقم

 قربونت بشم

 دورت بگردم

 .

 .

 .

.

 اینا رو تمرین میکنی منو دیدی بهم بگی

 

 

 

 

 

جوووووووووووووووووووووووووووووووووو
وووووووووووووووووووووووووووووووووو
ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون من !

 نفس رو داشتي؟

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 21:47 توسط حمیده |


 

کاشکی اون لحظه آخر ، اشکامو تو دیده بودی

که شاید دلت می سوختو حالا تو نرفته بودی 

 حالا بی تو پردردم ، پرتردیدمو وحشت 

 بی تو بودن خیلی تلخه مثه مرگه توی غربت 

 همه شبهای بی تو ، اشک حسرت تو چشامه 

 من که باورم نمی شه ، شایدم خوابی باهامه !

می دونم برنمی گردی می دونم دوستم نداری

 تو همیشه دوری از من من خزونم تو بهاری 

 کاشکی هر لحظه که نیستی ببینی چقدرضعیفم

که شاید دلت بسوزه واسه این قلب نحیفم 

 بی تو بودن مثل مرگه مثل مردن توی خوابه 

 عزیزم تنهایی سخته مثل عشق بی جوابه

اما تو رفتی و حالا دیگه هیچکی رو ندارم 

 مثل ابرای بهاری شب و روز دارم می بارم 

 می دونم عشقت بزرگه حتی از سرم زیاده 

 می دونم دلم کوچیکه طاقت درد و نداره 

 اما عاشقی همینه اولش خبر نمی ده

واسه مردن پیش چشمات اون اجازه نمی گیره 

 رفتی اما تا همیشه دل بهونتو می گیره

 بی وفائی اما قلبم همیشه واست میمیره

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 22:5 توسط حمیده |


TinyPic image

فردا ۲۵ خرداد تولد بهترین داداش دنیاست

منم می خوام پیشاپیش تولدشو بهش تبریک بگم و  بگم که خیلی دوستش دارم

TinyPic image

 

داداش عزیزم تولد ۲۲ سالگیتو بهت تبریک می گم و از خدا می خوام همیشه شاد و سر بلند باشی.

Your Image Thumbnailاینجا که هر نگاهی دیده چقدر تو ماهیYour Image Thumbnail

Your Image Thumbnailاسفند دونه دونه چشم نخوری الهیییییYour Image Thumbnail

 

                           Your Image Thumbnail

TinyPic image

دووووووووووووستت دارمممممممممم

TinyPic image تولدت مبارککککککککککککTinyPic image

                        Your Image Thumbnail

 Your Image Thumbnail                              Your Image Thumbnail

Your Image Thumbnailچشمامو هديه ميارم برات

                 داداشي جونم قربون چشمات

                     Your Image Thumbnail 

                      يه بغضِ تلخِ تو گلو

                       بشنو صدامو داداشي

                     از خدا مي خوام هميشه

                       بموني و زنده باشي

 Your Image ThumbnailYour Image Thumbnail

                     چشمامو هديه ميارم برات

                  داداشي جونم قربون مهربونيات

                  Your Image Thumbnail

TinyPic image

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 13:15 توسط حمیده |


 

سلام به تو

 

تویی که امدی واسه چند لحظه خطوط این وبلاگ مشکی پوش و بخونی

 

 وعطش بر آمده از خط به خط نوشته ها رو با بارون چشمات رفع کنی و بری

 

به تو که امدی تنهایی خودتو با من قسمت کنی

 

به تو که امدی تا ببینی اونی که دلش از همه بیشتر سوخته  چه قیافه ای می تونه

 

داشته باشه و چه حرفهایی نگفته ای می تونه بزنه .

 

به تو که آشنا یی و به تو که غریبه ای به تو که دلت پره و امدی این ورا یه چرخی

 

بزنی یه  خطی بخونی شاید خالی شی .

 

به تو که بی وفایی دیدی و داری در به در این کوچه و اون کو چه رو دنبال عشق

 

می گردی.

 

به تو که نمی دونی کجای این زندگی قشنگه که بعضی ها دارن واسه یه دقیقه بیشتر

 

زندگی کردن  کلی پول خرج می کنن.

 

به تو که از همه بدت میاد ...

 

من شاید تنهاتر از همه باشم و خودمو پشت نقاب اطرافیانم قایم کردم و مدام داد  

 

 می زنم تنها نیستم من شاید غریب تر از همه ام و با نگاه کردن به چشمای یه نفر

 

همه غربتمو زیر قدماش دفن می کنم .

 

شاید اصلا از زندگی خوشم نیاد اما به خاطر عشق دارم نفس می کشم .

 

شاید  از همه بیشتر بی وفایی دیده باشم و دارم کیلو کیلو وفا می فروشم

 

اما کو کسی که بخره من قیافم عین شکست خورده های سر پاست

 

عین کسایی که پیر شدن اما می خوان خودشونو با عصا سر پا نگه دارن

 

قیافم عین کسایی که بغض کردن و روشون نمی شه پیش کسی گریه کنن

 

مثل تخته سیاهی که سالهاست داره روی دیوار یه کلاس قدیمی خاک می خوره .

 

مثل تمام دل سوخته ها .

 

خط به خط این شعر ها رو نوشتم که ثابت کنم اگه بی وفایی هست  عشق هم هست

 

اگه شب هست روز هم هست .

 

من با تمام این شعر ها و متنها دارم یه معادله ساده  رو حل می کنم و اونم اینه که

 

عشق ابدیه فنا نا پذیره   و جاودانه است

 

شمایی که دلتون شکسته

 

حتما باید دل بشکونید تا ثابت کنید که می تونید دلتون رو از سنگ کنیدو .........

 

بی خیال این دنیا و آدمای سنگیش بشید

 

شما عاشقید .عاشقا که نمی تونن از سنگ باشن

 

بزار بره

 

بزار اون کسی که چشمای تو رو ابری کردو دلتو شکوند بره

 

بزار کوله بارشو جمع کنه و از راهی که امده بر گرده پشتش آب نریز

 

گریه نکن

 

فقط یه چیزی یادت باشه

 

اون ارزش عشق تو رو نداشت همین

 

تو انقدر بزرگ بودی که تو قلب کوچیک اون جا نمی شدی .

 

دنبال کسی باش که  مثل خودت باشه اندازه  دلت .

 

این جمله که یادت هست : برای عشق بجنگ اما اونو گدایی نکن .

 

پس جلوی پاهاش زانو نزن که نروََ‌ خاطراتشو بده به دستش و بگو به سلامت .

 

نمی گم تو هم بی وفا باش .نمی گم  عاشق نباش .

 

اما می گم  به کسی عشق بورز که عاشقت باشه .

 

می دونم که تو این دورو زمونه عشق فراموش شده  اما تو که خودتو می شناسی

 

تو که با عشق غریبه نیستی

 

تو که دلت پر محبته پس بیا عشقو به همه یاد بدیم

 

بیا با عشق به صورت یه کودک لبخند بزنیم

 

یه گل رو بو کنیم

 

به یه نفر کمک کنیم . اصلا بیا سر کوچمون یه تابلوی بزرگ بزنیم و بنویسیم

 

"در این مکان  عشق مجانی تقدیم می شود ."

 

بیا دنیامونو قشنگ کنیم .

 

بی خیال آدمای بی وفا  خودتو عشقه ........

 

به امید آنروز 

      تنها تر از عشق خوده عشقه بیاید از تنهایی درش بیاریم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 14:16 توسط حمیده |


 

بيا بنشينيم و به آسمان نگاه كنيم كه درس هاي زيادي پيش رويمان است.ابر ها را ببين...

ببين كه چگونه بي هدف پرسه مي زنند. بيا از آسمان ياد بگيريم و به هيچ فكري نچسبيم و بي خيال و رها بگذريم

فكرها در آسمان ذهنمان جا به جا شوند و حتي گاهي دور دور شوند.اين طور قلب مان مثل آسمان صاف مي شود.

بيا به غروب كه روز جايش را به شب مي دهد خيره شويم و در هيچ مشكلي نمانيم.

نگو قلبت زخمي شده.عيبي نداره ،دوباره خوب مي شود.

قبلا هم اتفاق افتاده.يكي مي رود و ديگري مي آيد. يكي مي ميرد و ديگري متولد مي شود.اين نفس تغيير است.

عشق را بارها پيدا مي كني...شده شبي به روز نرسد؟

اگر غمگيني، مثل باران ببار . گريه براي دل هاي مكدر مرهم خوبي است.

اما...هميشه كه آسمان ابري نمي ماند.اشك ها هم بالاخره تمام مي شوند.بگذار آفتاب اميد دوباره آسمان دلت

را روشن كند.

فكر كردن به برف در تابستان دلت را خنك مي كند!...

تو به لحظه هاي زندگي چه هديه مي دهي؟

ما آدم ها مثل ستاره هاي آسمان هر كدام به اندازه ي وسعمان مي درخشيم . يكي هم مثل ماه مي شود!

هيچ كس جاي كسي را تنگ نكرده و جا براي تابيدن همه وجود دارد.

بيا به هم نگاه كنيم و با هم بدرخشيم.

آسمان با همه ي ستاره هايش زيباست و دنيا با همه ي آدم هايش.

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 1:32 توسط حمیده |


 

خودم را دوست دارم

از روزی که دریافته ام

جز خودم کسی را ندارم

که دلداریم بدهد...

برایم آواز بخواند

و با همه ی بدی هایم...

ترکم نکند...

از وقتی خودم را دوست دارم

دیگر تنها نیستم...

حالم بهم می خورد...از دنیای شما...و این احساس تهوع

چقدر شیرین است...به خودم می گویم...

و به چشمانم در آینه...

چشمانی که روزی معبود تو بود...

به خودم می گویم...

شعرت را می ربایند...

و سر خوشی ات را...

تنهایی و سکوتت را.و شور تو را....با استفهامی بی جا

در هم می شکنند...و تو را خالی و پوچ رها می کنند.

کسانی هستند که تو را غارت می کنند...

اندیشه هایت را...و نگاهت را...

اسراری که به آنان می سپاری ....دیگر از آن تو نیستند...

از وقتی فهمیده ام که تو ...غارتگر اندیشه ام بودی...

دلم برای چشمانم می سوزد

که دیریست چون سیه جامگان .برای دل شکسته ام می گرید

با همسرایی سالهای رفته ام

جوانی ام را با دو پای پوک

بسان ساعت بی عقربه

در سراب گم کرده ام

و در ازدحام صنوبر ها

نشسته ام بر نیمکتی

دست بر گردن سکوت

نظاره گر سایه ی خودم هستم

که دیریست آرام ایستاده است

خمیده و خموش به باز خوانی خاطره ها

اندوه در تن هوا پریشان است

هوای ابری می خواهم...

دفتر غزل هایم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آن را پس بیاور...

می خواهم بیاد بیاورم چقدر دیوانه بودم...

چه قدر دیوانه بودم...

چه قدر دیوانه

چه قدر

چه قد

چه

چ

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 10:23 توسط حمیده |


 

همه چیز تموم شد

 
همه ی عشقم همه ی احساسم بی ثمر بود


از دست دادمش برای همیشه


دیگه هیچ وقت هیچکس بهم نمی گه مهربونم هیچکس بهم نمی گه

قشنگم


دارم دیوونه می شم


آخه چرا تورو خدا یکی به من بگه چرا


همراز من برای خودش یه همراز بهتر پیدا کرده

 
می بینید بچه ها می بینی سیمای نازم ؟


اون آرامشی که برای شما ها آرزو داشتم حالا خودم بیشتر از هر کسی

 بهش نیاز دارم


ولی دیگه هیچی نمی تونه من و آروم کنه جز آرامشی که خدا برای همیشه

 بهم بده


ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


کاش این لحظه ,لحظه ی آخر بود           کاش این نفس, نفس آخر بود

+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 12:52 توسط حمیده |


 

دنيا که مي دونيد چيه ؟


به بزرگيش هم که شک نداريد. داريد؟


تا حالا شده احساس کنيد دنيا با تمام بزرگيش رو سرتون خراب

شده
تا حالا احساس مردن کردين؟


تا حالا احساس خلاء کردين؟


نه نکردين آخه به جاي من نبودين .


نبودين که ببينين چي کشيدم اون  لحظه ي لعنتي


نبودين بشنوين صداي خرد شدم رو صداي فرياد بي صدام

رو که ذره ذره آبم کرد


من خيلي دا غونم


خيلي بيشتر از اون چيزي که بتونيد فکرش رو بکنيد


+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 3:12 توسط حمیده |


 
کوله بارت رو مي بندم


همه چيز رو برات گذاشتم


خيالت راحت باشه


عشق رو گذاشتم تا بهش هديه بدي تا يه وقتي اونم مثل من تو

حسرت داشتن عشق تو نمونه


محبت رو گذاشتم


صداقت رو گذاشتم و دروغ رو برداشتم تا يه وقتي اونم مثل من به

 عشقت شک نکنه


بي وفا


من توي کوله بارت يه چيزه ديگه هم گذاشتم


من وفا رو توي کوله بارت گذاشتم تا يه وقتي  اون رو هم مثل من

 تنها نزاري و بري


شايد اون تحمل و صبره منو نداشته باشه


باهاش مهربون باش همون تور که با من بودي


دوستش داشته باش  همون طور که من دوستت داشتم


از قلبش مراقبت کن ولي نه اونطور که از قلبه من مراقبت کردي


تو ديگه ماله اوني


اينو قبول کن نه اونطور که من نبودت رو قبول مي کنم


ديگه بايد بري الان قطار عشق حرکت مي کنه


برو خدا به همرات


..............آهاي مسافر.....


آهاي صبر کن يه چيزي رو جا گذاشتي


صبر کن بيا خاطره هات رو با خودت ببر


تورو خدا صبر کن


نرو من بي تو بااين خاطره ها ميميرم


صبر کن


صبر کن مسافر ........صبر کن

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 0:2 توسط حمیده |


 

دلم می خواست لحظه های تنهاییم را بی تو بگریم دیگر از اظهار توانمندی کردن

خسته شدم و بیزار آری دوستت داشتم اینجا اعتراف می کنم به آدمی دلبستم که

همیشه دروغ بود

 و هر لحظه با دروغهایش بی تابترم کرد .

نمی دانم گناهم چه بود

در این دنیای بزرگ فقط همین قدر می خواهم بگریم اینقدر که روزی قطره ای از

اشکهایم سر توهم بچکد شاید شرمنده شوی برای همه ی کارهایت برای لحظه هایی

که تمامش را با دروغ ساختی و من چه معصومانه باور کردم و گریستم دیگر بس

است برای گریستن

 از امروز می خواهم از همه ی آدمها بیزار باشم شاید اینگونه

دیگر اشتباهی که با تو بودن ثمره اش بود باکس دیگری تکرار نکنم .

من همه چیز را باختم به قیمت تو به قیمت دوست داشتن بی احساسترین آدم دنیا

 انگار این سرنوشت من است

 دیگر از دوستیهایی که روزی شیفته هم و روزی ازهم خسته 

می شوند  بیزارم.

خدایا تو فریاد مرا می شنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 بنده ات با خته برای  همیشه انگار قسمتش فقط و فقط بازیچه بودن است.

کجایی؟ هان؟ می بینی چگونه جفاکارانه ذوبم کردند؟

می شنوی سکوت پراز فریاد دلم را؟

 پس چرا به دادم نمیرسی؟؟

 من همه چیزم را باخته ام آمده ام تا بگویم دیگر از همه ی آنهایی که

بیشتر از خودشان دوستشان داشتم بیزارم آمده ام بگویم فکر بنده ی بی مرامت 

لحظه ای رهایم نمی کند .

مرا دیوانه کرد و رفت توکه فریاد مرا میشنوی به او بگو

بگو هرگز نمی بخشمش به خاطر دوست داشتن پاکی که جانمازم واسطه اش بود.

به او بگو مرا که روزی بشر را دوست داشتم از هرچه آدمیزاد بیزار کرد حتی

خودم .

تو هم مثل همه ی آنها تا به امروز به دوست داشتنت امیدوار بودم ولی از این

لحظه به بعد میدانم که محکومم به منفور بودن و تنهایی و تنبیه باشد من به جان 

می خرم همه ی دردها را شاید که بقیه ی بنده هایت همانها که دوستشان داری

خوش باشند .

بازهم

من قربانی می شوم

شاید روزی کسی دلش به حالم بسوزد

خدایا من خسته ام کمکم کن دیگر تاب اینهمه درد را ندارم مرا از این گردابی که

برایم ساختی رها کن دیگر وقت تنبیه نیست .

از من چیزی نمانده تورا به آخرین و عزیزترین فرستاده ات سوگند به دادم برس

نجاتم بده .

بگذار فراموشش کنم خداااااااا

+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 2:27 توسط حمیده |